خرید بک لینک
نسرین قشنگم سلام... خوبی نفسم؟ چرا خبری ازت نیست؟ چرا دیگه برام نمینویسی؟ میدونی چند وقته که منتظرتم؟ راستی پریروز از جلوی در اون خونه ای رد شدم که تمام خاطراتمون توش ساخته شد. زل زده بودم به اون در و داشتم تمام اون لحظه هارو مرور میکردم. نسرینم لطفا بهم پیام بده. لطفا برای یک بار هم باشه بهم زنگ بزن. چرا نمیزنی؟ چرا انقد دوری میکنی؟ چه نیازیه انقدر نبودنت؟ شاید قرار نباشه دوباره وصل شیم ولی یه بار که میتونیم باهم صحبت کنیم! خیلی دلم برات تنگ شده. منو نادیده نگیراسیر تمام خاطراتمونم...

برچسب: نویسنده: غزل شجاعی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 14:41

از خواب برگشتم به تنهاییپل میزنم از تو به زیباییچشمامو میبندمو میبینمدنیا رو با چشم تو میبینمدنیای من با عشق درگیرهعشقی که تو نباشی میمیرهعشقی که تو دست تو گل دادهعشقی که به دست من افتادهتو مثل من رویاتو میبافیبا دست من موهاتو میبافیخورشیدو با چشمات روشن کنیکبار ماهو قسمت من کنمن پشت این پنجره میشینمبارونو تو چشم تو میبینمعیبی نداره چشمتو وا کنعیبی نداره باز غمگینمبازی نکن با قلب داغونممن آخر بازی رو میدونمحیفه بخوایم از هم جدا باشیممن خیلی وقته با تو هم خونم

برچسب: نویسنده: غزل شجاعی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 0:14

صفحه بندی